ديروز را در نوحه خواني ِ محقرانه اي چو ن زهد ِ بي يقين ره بر سخن نبود گواه ِ حقيقتي * ليک هر چه بود سخن را و من شنيده ام بارها چون کفر فحش بار و پليدي راه زلال آب را بر نکبتي سخيف .مسدود مي نمود در شگرد ِ مخالف سراي ِ لبخند در ثقل جاي گريه ما ن عذاب در عزاي " نگفتن" را .لبريز مي نمود * آري نگاه ِ نور نبود هر چه بود حرف ِ غبار ِ ديده بر گرفته بود بخت ذلت نماي و مکدر يک زاغ پير بعد از هزار سال خوانش محنت گذار خود چگونه مي توان کرد باور
که زاغ بد آهنگ نيز - باغ را ترک کرده است! * * * اکنون بهار را سرود " خوش خبراني "جوان و مبازر است در ساحت موقرانه ي شان به فردا آواز را به باغ با جرائتي فهيم آغاز مي کنند بنگر که مرگ را با هزار چشم ِديده شان در زندگي ي ِ خود انکار مي کنند * اکنون نگاه کن فرقي به بطن ِ عظيم ِ اين کشف ِ تازه نيست؟ فرقي روا نيست در مرگ ِ زاغ شوم ؟ با مرگ ِ"خوش خبر؟
اويل خرداد 87
البته فکر نکن که خدا از آنچه ستمکاران می کنند غافل است - سوره ی ابراهیم آیه ۴۲
شعر م.آرمان - گریه دار جمعه ی تلخ در سایت ادبی نیمکت
نام: م.آرمان زاد بوم: گیلان متولد: 66 خورشیدی دانشجوی کارشناسی ادبیات فارسی. ___________________. × آثار در دست تهیه و انتشار 1-اشعار کلاسیک و نیمایی 2- اشعار سپید و کوتاه 3- یادداشت ها 4- نامه ها به معاصر 3-تحقیق و تحلیل در باره شاعران معاصر...
× در حين نوشتن: احساس ِ ژرف زندگي در من به قوت هوشياري نزديک مي شود. گويا هزاران نفر در پشت در و کنار پنجره و دفترم به چرخش قلم من چشم دوخته اند , و به اين مصيبت يا سعادت شاعرانه نگاه مي کنند... م.آرمان