|
بدون مقدمه – معایب ِ این دنیای وارونه را- که هر نکبتی ,در لباس یک لعبت پر مدعا خودنمایی می کند در نظر بگیرید... در این مجلس غیر رسمی و مدهوش (شعر امروز) که به مریض خانه ی بی درمان و غریبی – شباهت پیدا کرده - گویا برای عده ای دیوانه و هوس باز – هر ناله ی ناسالمی, که با هذیان ترکیب شده است خبر از حاجتمندی می دهد! اما حقیقتی با زبان تلخ خود می گوید: در عقب ِ این داستان درد آلود و منفور, مردگان ِ مضطربی را تجسم کنید که با عجز و ترس و حسرت به خواب ما می آیند و به حال این سرشکسته گی ی تعمدی گریه می کنند و ناراحت هستند. تعبیر ِ این چنین کابوس ِ هول ناکی, فاجعه ی بی صدایی است که متاسفانه هنوز خیل بی اندازه ای از این بیماران ِ سهل انگار و بی نظم را متوجه ی کیفیت و قابلیت زندگی نکرده است! فقدان اصلی همین جاست. فریاد زدن بی ثمر است! یک ضرب و معتادانه و بی درنگ می نویسند. در این بی حالی مفرط و این داد و ستد نا بخردانه - در بطن معامله- کالای پیش پا افتاده ای را به مخاطب عرضه می کنند که همه می توانند نوع آن را بسازند . و هیچ کس نیست که با این بی احتیاطی ی عجولانه نتواند قطعه ای بسازد که همه آن را ستایش کنند!!! اغلب این حرف های سطحی- که می زنند. شبیه ِ کار کودک ِ تازه واردی است که هنوز تکالیف شبش را برای تمرین در نوشتن الفبا تکرار می کند! این گروه تازه به حیات در آمده- روی هم رفته شوق دروغینی و کوشش ِ عجیبی - برای تولیدات بی اساس و بی مایه ی خود در نهایت شتاب و عتاب دارند. آدرسی را که می نویسند دو کوچه مانده به ناکجا آباد است! من بسیار خشمگین شده و فکر می کنم! چگونه مرض ِ مزمنی رایج است وقتی کسی هنوز عددی نیاموخته با معلم حساب خود بر سر ضرب و جمع اعداد جنگ می کند؟!؟! بحث این جا است من از قصد – چنین معرکه ی عوام پسندانه ای را که بی سر و سامان ایجاد شده و افرادی را متوهم و هذیانی کرده است آشفته توصیف می کنم!!!! و با خود می گویم چه مدرکی به این اضمحلال ناپایدار و بی نظم و قاعده قیافه ای منطقی و علمی و موجه می بخشد؟؟؟ ضد شعر هستند! و برای ساختن منزل جدید خود- بدون پی ریزی – قصد طبقه سازی دارند! عمارت نو پای خود را درست نساخته – به سوی این و آن می دوند که تشویق شوند! نرسیده - با خیال سرگردان و بی هدف خود به پایان می رسند. محک نزده, در آزمون طبع خام و بی استفاده ی عده ای مردود و خالی از کنجکاوی – قبول می شوند! وناگهان تئوری نویس های جنجالی – و بی عمقی می شوند که نه در زمین و نه در آسمان همتایی نمی توان برایشان تصور کرد. و این چنین است که ادبیات زبان بسته ی ما با بسیاری از متجددان ننگانگ و متالم خود- همچنان راه کورکورانه و تقلیدوار ی را- بوسیله ی افرادی ناکارآزموده و بی مهارت- بی واسطه ی تعینی طی می کند... انکار نمی کنم در این بی دادگاهی ِ تمامی ناپذیر- که قاضی, غاصب ِ بی نظیری برای حق کشی است . و معلوم هم نیست سوابق او چیست . ... مقصر و محکوم ما هستیم. من خجالت می کشم گناه بزرگی را که ریا کاری و ظاهر پرستی و خود فریبی ی (ضد شعر) مانع توجه به اصل شعر شده است! در صورتی که من اهل بزم و خوش مشربی در این وضعیت طوفانی نیستم! اگر افرادی فاسد و بی حکمت را در گوشه و کنار در ورطه می بینم با پوزخند ِ آرامی می گویم که چندان امیدی به حیات نوشته ی خود نداشته باشید. همچنانکه در این بیابان خشک و لم یزرع – آن که جای آب را سابقا با مرارت کشف کرده- چندان لزومی نمی بیند! به دنبال هر سراب ِ ساختگی ( مثل بیگانه گان برهوت ندیده ) تند بدود وپا آبله شود. این طریقت ِ رنج آمیزی است که من برای آن راه ِ خود را از راهزنی که در این مسیر پر خطر بوده است جدا کرده ام . وگفته ام این حرف های الکن و مصنوعی و بی حرارت در جنین حس و تخیل به شعر متعالی تبدیل نمی شود! و چندان خوشایند و قابل قیاس با آن کلام بر انگیزاننده و مهیجی نیست که ما در مسیر تکامل یافته ای- به آن با دیده ای علمی نظر می کنیم. روزی که پیشتازان متفکر ِ شعر ما فراموش کرده اند که نمی بایست دراعماق تاریکی بنشینند و حدیث نفس کنند .و از چاه با مغلطه ی عجیبی راه بسازند. امروز است . .با این انزوای بی سود- تصور نمی کنم جز این که زیر زمینی و مهجور شد و بر روی زمین- برای مخلوقات تشنه - به جای آب – یک خواب ِ ادبی و ابدی آروز کرد چیز ِ ماندگاری, عاید محصولات ادب ِ این سرزمین بشود ... عنوان این ضلالت ِ آنی را هر جا که چشم باز کنید می بینید. تنها کافی است به طرح و ریخت بیزار کننده ی کار آنها که از بیکاری و شکم سیری شکل گرفته نگاه کنید... شبیه من که بار ها این کارهای ناقص را دوستانه - معاینه کرده ام و جز یک غده ی مرگ آور – حیات دیگری را نیافته ام. انتقادی و منصفانه نگاه کنید آنگاه پس از تحقیق - شما- به بدبینی ی آگاهانه ی من ایمان خواهید آورد. دوست آرزومند تان م.آرمان فروردین 22 سال 88 * * * اکنون به حال ِ شعر ِ سرشکسته ی خود گریه سر دهید! بنالید , وا مانده و خجل و سهل وسرد. بخوانید بی تپش ِ درد , بیابـیــد در سوگ نامه ی بر باد رفته تان... شــکست را. * قافیه ای پیدا کنید به جهد, و آهنگی بباید به زور. * در بطن ِ شور بختی ِ الفاظ ِ پست ِ خود فخامت ِ متروک مانده ی دردی شگرف را.... جستجو کنید زود. تا این چنین به کذب , نرانید بر ورق باد پرگار ِ بی خویشی ی ِ یاوه را تا نقطه ی عبث. لیک بخوانید ای اسیران ِ بی دوام بر رجز – در دایره معدوم ِ ذهن خود: { دلازار و منقرض خانه – خراب شدیم. نعره زنان – پریش نقشی بر آب شدیم} باز هم بی اثر به هذیان به تب با طرح خام ِ کودکانه ای- ُخنک مهیا کنید به لب ِ ما اسباب ُسخره ی خود را... لیکن چه چاره ای ست: فضاحت ِ عریان ِ حرف تان شعری – شرار نیست... هر چند, صریح تر بگویم شــــــعار هست... * اینک به گور ِ محقر ِ شعر ِ نخوانده تان من - خنده می کنم!!!! سپید 16 اسفند 87 به قلم : م.آرمان میرزانژاد این قطعه - روایت یک درماندگی ی خود شیفته در ادبیات تعارفی ما است. تصویر منزجر و برهنه ای ست از قامت شکسته و پر زخم ِ شاعر نمایان ِ سهل انگار و بی وجدان دهه ی اخیر - که در این چاه ِ نچندان عمیق - قصد نوآوری را دارند . نمونه های این موجودات مشکوک و فوق العاده مبتکر و متکبر - در وبلاگ های اینترنتی و اعلانات ِ مطبوعاتی- یافت می شوند. که بسیاری از آنها در نزد خود و دوستانشان نظریه پردازانی محیر العقول (به شکل موسمی) هستند که اوضاع ناهنجارشان را از چشم می گذارنید. فارق از این عقلانیت - که در همین دوره علیل و ابهام آمیز و دوره های سابق – شاعرانی انسان و اهل نظرو متعهد به فرهنگ و ادب این سرزمین وجود داشتند که به کلی در انزوا قلم فرسایی می کردند. واکنون با سکونی حیرت بر انگیز در مقابل این انزجار شعری سکوت پیشه کرده اند!!! به ایمان من – شاید شعر بالا صدایی مخالفت آمیز و بیدار کننده باشد. که این نگرانی ِ مصرانه را با خشم ِ عادلانه ای تشریح می کند . در برابر سکوت خواب آلوده و بی رحمانه ای که صورت مکدر شعر امروز را چندان شفاف و جاندار ورسا به جهان انعکاس نمی دهد.... * * * نام ِ شعر : گریه دار, جمعه ی تلخ (قالب سپید برای رفع سو تفاهم!) روز یا شب نامشخص ِ اعدام – سپیده دم جمعه (دل آرا دارابی 1388/2/11) دل آرا به من بگو! اکنون شکوفه سار ِ بهار است که رفته ای یا موسم ِ شکسته تبار زمستان؟ نقاش ِ ماهرو آهوی هراسان به باغ ِ حصارین ِ نقش های پریده رنگ! این َعهد ِ تیره بار زمان را گویا , چشم روشنایی نیست... ای نازنین ِ ناکام در کام بی گناهی خود, به کجا رفته ای کجا؟ در جمعه ی بی امان و تلخ ؟ با بار ِ بی شکیب ِ درد؟ با فکر ِ بی نصیب ِ مرگ؟ (دل آرا افشانده بودارغوان نورس به گونه های سپیدش آشوب چشمهاش یگانه وار- فریبا آن طرح های نگارین به بومهاش هم رنگ آفتاب بی کرانه ی صبح تنیده بود آرام خیال بلندش اما به شکل هیچ ! هیچ می نمود....) دردا دست های بی وقار فاجعه ناگمان چه ساده نوشت با خنجر پر اضطراب مرگ حکم مهلک اعدام را در تقدیر بی دوام تو با بی نوایی اش.... دل آرا به من بگو؟ وقتی که باد نمی تازد! وقتی که ابر نمی گرید ! وقتی که چرخ نمی گردد! وقتی که ماه نمی تابد ! دیگر چه زندگی؟ چه شوق؟ دیگر چه نوازش نسیم ؟ چه باران ِ روشنی, به بام خشک؟ چه گردش ِ فلک چه باد ؟ چه شب شاد ؟ این تعریف ِ صریح بردگی ِ پر درد است که هم نام زندگی ست... که همتای مردگی ست... * آوخ دلم شکست از این حکایت هولناک از این سپیده دم ِ سیاه که بی درنگ رفته ای روح مشوش من- تپید هزار بار با جوخه ی محقر و آن دار بی حیا صد موج خون به پای دلم گریخت به رنگ یاس دل آرا بار دگر بخند دیگر برای من بهار نیست در نقشه های نادر خود اکنون تو زنده ای اکنون تو زنده ای تاریخ نگاری از این حادثه ی ناگوار- برای نگارش این شعر- که در وصف ساحت بی گناه ِ دل آرادارابی – هنرمند نقاش و شاعر و همشهری ام سروده ام. چند روزبعد از روز سیاه اعدام بود زمانی که صدای متاثر دوست من – امیر مهدوی را از تماس تلفنی که با من داشت شنیدم که در آن لحظه این داغ طاقت فرسا بعلاوه دردهای دیگری که جزیی از عادات زندگی من است در من صدچندان شد به طرزی که متوجه نشدم آن روز چطور گذشت و این شعر چه طور نوشته شد... 14/2/88 از همه ی یاران شناخته شده و ناشناسی که به من عنایت دارند و محبت می کنند و بازدید می کنند و همچنین به عنوان مخاطب شعر و اثرشان از این حقیر دعوت می کنند نهایت سپاس را دارم و متاسفم که مدتی ست جریان های فکری ام و گرفتارهای زندگی - سدی برای روابط با دوستان نازنینم در عالم مجازی می شود. وقت مبارزه برای خواستن محدود است . ...
|
About
نام: م.آرمان Archivesآبان 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 Authorsم. آرمانمیرزانژاد Links
وبلاگ: مـــــیثم هـــــمرنگ
امیلی برونته- ترجمه بهاره جهان دوست. |