|
دلارا دارابی (زاده ۷ مهر ۱۳۶۵-۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۸) دختری ایرانی بود که به جرم قتل عمد در زندان شهر رشت اعدام شد. پذیرفته نشدن رد اتهامش و صدور حکم اعدام در سن ۱۷ سالگی، در تعارض با پیمانهای بین المللی حفظ حقوق کودکان، و برپایی نمایشگاه نقاشیهای وی در دوران زندان بسیار خبرساز بود.[۱] او پیش از زندان علاوه بر نقاشی شعر نیز میگفت و پیانو مینواخت.[۲] دلارا دارابی هنگام وقوع قتل ۱۷ سال داشت و دانشآموز پیشدانشگاهی بود. او اگرچه در آغاز همراه با پدرش خود را به پلیس معرفی کرد و اتهام قتل را در دادگاه نخست پذیرفت، اما دو هفته بعد آن را رد کرده و ادعا کرد که این قتل بهوسیله دوست پسرش، امیرحسین صورت گرفته است[۲] اما انکار او از سوی دادگاه پذیرفته نشد و دارابی به اعدام محکوم شد.[۳] وی در توجیه پذیرفتن اتهام قتل در دادگاه اولیه اعلام کرد که به دلیل اینکه دوست پسرش در آن هنگام ۲۰ سال داشته و با توجه به اینکه خود وی در آن زمان زیر سن قانونی بودهاست و با یقین به اینکه دادگاه بر اساس حقوق کودک نمیتواند برای او حکم اعدام صادر کند، قتل دختر عموی پدر خود را با درخواست دوستش به گردن گرفته تا وی را از محکومیت به اعدام رهایی دهد با این خیال که خود نیز بعدا آزاد میشود. امیرحسین نیز که تا آن هنگام در برابر حکم دلآرا سکوت کرده بود به جرم مشارکت در قتل به ۱۰ سال زندان محکوم شد.[۲] منبع ویکیپدیا http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1%D8%A7_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%A8%DB%8C ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ- شعر: معشوقه ی شب هنگام - از م.آرمان - در سایت ادبی هجوم http://www.hojum.com/index.php?option=com_content&task=view&id=134&Itemid=42
نام شعر:اندکی پس از دیدار ای هجوم ِ چنگ ِ تابیده به طوفان ها- یک معمایی- برای من ! بوسه چون شبنم به گلبرگ ِ ترانه- داغ ِ رویایی ِ من لحظه های ژَرف خلسه- روح دریا در بدن.... * ای جنون ِ لحظه های ِ نا تراش ِ قلب تو نهایت حجم ِ تنهایی به شعریِ ناب. * تو ستوده, مرز بی مرزی تبار. شعله های ِ گرم ِ احساسی تا شکوه ِ منظرت چند حرف نیمایی خواب گوهر وار- پاییزی-زمستانی * در دهانت وای .... این چه آهنگ ِ عمیق آشنایی است , می برد دل را به کام تو * ضمیر و زندگی گستر1 ضربه ای آخر- به این قلب هوس آلود. * ای قلم پیشه ی ِ سبز ِ آرزوهایم لفظ کم مضمون ِ جنگلهای بارانی در این عصیان. دلم تنگ است- دلم تنگ است... تو, تلاطم آب ِ دریایی چو کودکان بازیگوش.... * من وجود خیزر ی بی خوابه در خورشید. تو : یک ستاره نه صد شراره آسمان ِ خامشی دیگر نمی باری؟؟؟ * چو صدف پرورده ای پریان دریاها وجودت نمی آیی؟؟؟ در این شهر ملالت وار- و پر کینه نمی تابی؟؟؟ ای خمارین لحظه های ِ ناب ِ بی تکرار من که هستم؟ من که هستم؟ بودنم با تو – یک غبار بی صدا, در چنگ این طوفان؟؟؟!!! تارو پود ِ عشوه هایت ناز ِ نیلوفر به بیداری ترین شبهای بی پایان ای شکسته ,زخم با ِ پیوند بر قلبم صدایت ضرب بسان ناز موسیقی تو با معنا ترین کولاک یک شاعر به صبح ِ عطر آگین ِ آن دیدار ِ بی مانند . کجا بودی تو شعف انگیز ِ چشمان ِ سیاهت –وای.... –کجا بودی؟؟؟ * ای تو ای آنم - حالت مستی بر این جانم... درروند این شعر از آرایه قلب عروضی در بعضی از مصاریع استفاده شده است. چنان که در قواعد و اصول موسیقیایی در قالب رباعی هم - جا به جایی دو هجای کوتاه و بلند – در طبیعت کار امری بدیهی است...این مورد را در مصارع های (ضمیر و زندگی گستر – در این عصیان- تو یک ستاره و غیره....استعمال کرده ام ) با تشکر م.آرمان دی 85
|
About
نام: م.آرمان Archivesآبان 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 Authorsم. آرمانمیرزانژاد Links
وبلاگ: مـــــیثم هـــــمرنگ
امیلی برونته- ترجمه بهاره جهان دوست. |