تبليغاتX
شـــــعـــــر م.آرمــــــــان

شـــــعـــــر م.آرمــــــــان

شعر نو

دوستان گرامی!

خواستگاه ِ زبان محاوره(یا همان آرگو) در طرز کار من نمی تواند با حوائج و نیازهای خاص زندگی پر آزمون من برابری کند. طبعا- آن که معانی عظیمی  را در نظر می گیردترکیبات و کلمات عوام - شهامت  فریب دهندگی اش را ندارد. و باز هم نمی تواند در تکامل کاری از حیث نقدینگی کیفی اثر – حس وشور و التهاب حماسی  نگارنده را سوق دهد .و کارآیند تفکرات و احساسات مهیج آن باشد. مع الوصف چیزی  به قدرت اکتشاف و تحقیق گونه گون شخص شاعر اضافه نمی کند. هر چند به ایمان من –( انسان بودن مقدم بر شاعر بودن است) بنابراین تحت اقتضای حال و نیات من - در این بخش از "زیستن" فکر می کنم معانی عالی و بلند- انسان را به فراخنای تجسس و بررسی , در انتخاب درست واژگان می کشد. در صورتی که  این حس ماجراجوایانه و غریب برای همه توجیح پذیر نیست !.و به نقل از نیمایوشیج مان: زبان عوام, آن قدر غنی نیست  وا گر شاعر فقط  در آن تفحص کند سبک را به درجه ی نازل پایین برده و بالطبع معانی را از جنس نازل گرفته است .... و شعرایی که شخصیت فکری داشته اند شخصیت در انتخاب کلمات را هم داشته اند در اشعار حافظ و نظامی دقت کنید. این دو نفر بخصوص از آن اشخاص هستند. زبان , ناقص است و کوتاهی دارد و فقیر است . رسایی و کمال آن به دست شاعر است....

 

 میرزا کوچک- اسطوره ی گیلان

برای مردی بزرگ که "کوچک جنگلی" نام گرفت...

 

پنداري

شکسته گوي ِ رنج نقشي بود

محال باور و راستين

ليکن

مسيح کوش و يگانه رمز

شب را به لب سرودن ِ کفري

پيکار مي نمود.

*

ميرزاي جنگلي

بي آن که تخطي ِ زيستن

بفريبد آن را , زمنفور بودنش

درنگ پيشه , کار کرد و با وقار

به دار رفت

اناحقي نگفت

سبحاني اي نزاد

ليکن , به باد هم نداد  اين خط سبز   را.

با خود نجابت ِکوهي ِستُرگ سر

نشانه داشت.

همچون- يلي به ديو ِخراب پيکري

دستي به جنگ داد و اما

نادرانه , به پاي خويشتن- استوار شد.

*

کسما  و فومن و ماسوله  را - به جهد

به فتحي, غريبانه و  عزيز

هم آينه, به جهان ِ ملوني

. آزاد کرده بود

*

آواز گل رويي

که بي درنگ,

جنگل نخوانده بود

ناباورانه! هرگز  صدا نکرد ,

 ليکن گمان نداشت

که خفته است

 مانند بي غمان.1

 باری , زمين ِ سست خاک و نهيف را

 ايوب ِ صبر ,به جان کشيد و ماند

 *

چندان اميد  "ِشدن" را

در دل شکوفه داشت

که خان ِ خراب را  - با گام هاي فراخش- درخور نبود حضور2

ميرزاي جنگلم!

چشماني از فروغ  ِتهور و درد را

افسانه داشت و سوخت

در شعله سار قلب سوزناک وي

 تاريخ  - گريه کرد

 

فرياد کشيد جنگل  "زرميخ گوراب" را*3

شير و شرار بود

وحشت نکرد و عدوي روبه فگار را*4

منکوب کرده بود

*

امروز صد فغان

که کوههاي استوار و خموش عصر من

بي قيد و بي هدف

از سالهاي باد-

 بي برگ و بار, شدند

*

 فاتح چو غرور مردي که از يقيين

پيروز مي شود

يک مرد منقلب - ميرزاي کوه بال

 گيلان چو اويي, به پرواز رشک پرورش.

در تن نديد و نيست

*

بر دوش دوش مهين رنج آب ِ مردمش

جاويد و زنده ماند

ميرزاي حق طلب

از تو براي ما

حرفي دگر نماند!

 

نویسنده:م.آرمان-میرزانژاد

 

 

توضيحات

1" مانند بی غمان – الهام و اشاره از تصنیف گیلگی معروف – که در دستگاه دشتی سروده شده است: چقد جنگل خوسی / ملت واسی / خستانبوستی/ می جان جانانا – تر گوما میرزا کوچک خانا....صفحه ی 330 کتاب سردار جنگل – به نظم ابراهیم فخرایی...

2: خان ِ خراب را: رضا خان

3- گوراب زرميخ" نام یکی از شهرهای استان گیلان در شمال ایران است

و چون در رسا بودن شکل معنایی کار چندان توفیری حس نمی شد ترکیب آن را جابجا کردم

4- عدوی : دشمن – روبه فگار- روبای حیله گر -که منظور به انگلیس است که با مناسبات شوم دیپلماتیک خود و حمایت به رضا خان و دولت مرکزی – مصالح  و مواضع میرزاکوچک را برای تشکیل جمهوری در گیلان و بعد از آن در ایران- سرکوب کرده بود.

5- سترگ سر –  بامفهوم  کنایی و استعاری به معنای" ژرف اندیش" گرفته ام .

http://www.dingdaang.com/article.aspx?id=182

شعر "صبح لبخند "در رسانه ی تخصصی شعر آزاد نیمایی

 

+?????? سه شنبه پانزدهم مرداد 1387??0:15?? م. آرمان | |