تبليغاتX
شـــــعـــــر م.آرمــــــــان

شـــــعـــــر م.آرمــــــــان

شعر نو

 

نرم نرمک مي رسد فصل شکفتن
فصل ديدار
دست بر دست نسيم و نور و
نسرين هاي بيدار
*
سنبل و عطر شکوفه 
يار  ِ مستي
نغمه در  باد  و بنفشه
 شور هستي
*
رقص افشان نقش , در گلهاي رنگين
مي برد پيغام  شيرين را چه سنگين
*
سبزه زاران خيس مي گردد ز باران
نرم نرمک مي رسد فصل بهاران
*
چشم نرگس با شقايق شاد و خندان
 باد نوروز
ياد ياران
نرم نرمک مي رسد فصل بهاران....

و یک رباعی ....

با ياد تو اي نگار پر حيله و چنگ
آهنگ تو زد چه ساز با سينه تنگ؟
از ياد تو گوش هوش ما شد لبريز
آخر به کجا رسند با دوست به جنگ؟

م.آرمان
اوايل اسفند 86


 

+?????? سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386??1:51?? م. آرمان | |

 

اين متن که شامل نکات بسيار ظريف و همچنين مبهم براي مخاطب شعر نيمايي از ديدگاه يک شاعر قدمايي است در واقع  مجموعه ي  تلاشهاي انکار ناپذير و تحقيات و بررسي هاي نيما يوشيج است که با اين مواضع : هنر را طبعا تابع  قيودي نمي بيند و اين مهم را با استتيک علمي به اثبات مي رساند اما با مطالعه ي (حرفهاي همسايه) از وي  مي بينيم اين آرزو و آمال شاعرانه همان که عنوان ِ[تبديل نظم به نثر] و بر عکس بود در اشعار وي تحقق نمي پذيرد...
اما  بحث به سادگي در اين جا به پايان نمي رسد اما به طور کوتاهي دقت شما را به فنون ذيل جلب مي کنم و در  فرصت هاب بعدي مقالات توجيحي و جنجال بر انگيز ي  درباره اين گونه اشعار که داراي وزن- اما به شکل ديگر- که عروضي نمي نمايند خواهم داشت.

*
وزن نتيجه ي روابط است که بر حسب ذوق تکوين گرفته اند . وزن , جامد و مجرد نيست و نمي تواند باشد... وزني که من به آن معتقدم جدا از موزيک -جدا از عروض- و پيوسته به آن فرم اجباري است که طبيعت کلام ايجاد مي کند
در جاي ديگر در کتاب تعريف و تبصره نامه ي تحليلي که تفسير نيما را بر مي انگيزد به ش. پرتو چنين مي نويسد:
شعر هاي شما که در حقيقت يک نثر آهنگ دار هستند آهنگ در شعرهاي شما موزيک نيست و نبايد براي آن نت خواست.ولي موزيک دارد يعني آنچيزي را که طبيعت زنده و با حرکت مي خواهد...
اما در جواب آنهايي که مي گويند چرا نثر خود را آهنگ دار نوشته ايد و تنشنه ي بيتاب اين کار هستيد؟
بايد بگوييد براي اين که نخواسته ام بدون آهنگ بنويسم اين ساده ترين جواب براي کسيکه در تحول ذوقي است بنابراين  نمي توان گفت : اگر وزن شعرهاي شما با عروض بستگي داشت و همين آزادي در ساخت و پرداختن وزن منظور بود سواي اين خود را نشان مي داد
نکات از نيما يوشيج
اما شعر اين حقير که در  حقيقت يک نثر آهنگين است (و منظور شعر منثور يا سپيد يا بي وزن نمي باشد)1


چون کوليان ِ مشوش  ِ ميخانه ي الست
يا عارفان ِ فسرده _ بر زهدوار شب
بر باده ي ُملوّن ِ  گيتي, به جام دين
لبخند مي زنم
*
آنجا دگر چو سيلي رندان ِ پر فريب
چون روح ِحافظ و انديشه هاي ژرف
بيگانه نيستم
*
با شوخ  و شنگ غريب ِ ديوانگان مست
راحت به سوي او
پرواز مي کنم
*
با دست و رقص ملولانه اي ز شوق
انگار با خدا - در نيست يا که هست
آغاز مي شوم
 *
انسان ديگرم آنجا - يک حال ديگري
آنجا که نيست ز هستي  بيگانه ي زمين

انسان ديگرم ز هستي پر رمز وراز خود
من با نگار و نور
ترکيب مي شوم
*
چون پرده هاي لطيف و معلقي ز نور
در پرتو اي نجيب
تکرار مي شوم
*
آري جهان من اما
ديگر خيال نيست
آنجا که دگر عشق  - تنها بهانه است....
اميد ِ جاودانّي ِ بودن
ديگر محال نيست

م.آرمان
اواسط اسفند 86

 


 

+?????? یکشنبه نوزدهم اسفند 1386??0:16?? م. آرمان | |