تبليغاتX
شـــــعـــــر م.آرمــــــــان

شـــــعـــــر م.آرمــــــــان

شعر نو

بزن چو رقص غزل شور
به ساز تنهایی
محال اندیش- چوققنوس -باش
به روح نيمایی
* * *
چو خلسه ی ژرفم- به تنگ نای بدن
به صحن موج- آواز
که رفته ام در تو
به شکوت ِ پرواز
در این سرا به سکوتی که کرده ام سوگند
چو سایه ای در باد-که می زند لبخند
نشان گمشده ی خود را هنوز دارم یاد
****
در این خزان بی عطش –من را ببر آنجا
ببر به خیال ستودن –
خیال یک ماوا
* * *
بزن که بارانی –
بمان که خورشیدم
بپاش که رنگین , کمان- شود جانی...
* * *
مرا به هبوت پرندگان
نظاره کردن چه؟
تو خود ترنم عشقی
ترانه کردن چه؟
* * *
چو مردمان غريب نواز – مهرآمیز-
بزن به عزم سفر-
بسوز که رسته ای- تنها
چو موج خسته – بدر
* * *
لبالب تو سحرناک -
ستارگان خواندند
شکوه وسوسه را-
دوباره را
خواندند
* * *
- منم چو شهپر گمنام –
- در این تلاطم شهر
- چو- نقره گان ِ ستاره –
- همه شبم- دفتر
سوال دارم من - تو در کدام راهی؟؟؟
شتاب کن –دیریست!!!
که مي کشم آهی....
در آسمان چو ثریا - به کهکشان– چو ن قاف
نظر به چه بستی – که بردی ام از یاد
* * *
بخوان اگر تو بخواني
- سکوت مي ميرد
تن – شکسته ی برگان
ترانه مي گيرد
- به ابر پاره پاره نظر کن – مرا همان جا بین
- مثال شعله- غروبم - که می تپد گاهی
بيا- ببین - که درونی هزار آوازم
نمی زنم لافی
چو سوز در سازم

به های - هوی سبکسار این دیار افسوس...
هوای هم نفسی نیست- هوای دم سازم
همه سر هوس اند –
همه جنون شنیع ...
منم که شهره عشقم
چو شمع ِ شب سارت

تو را ز دورا دور
بلند می خوانم
بگو که شنيدي
.آه...
بگو که مي مانم!!!

م.آرمان (میرزانژاد)1
86/مهر/9




Lovers always have been distressful
the entire hard-hearted are blissful
in spite of honesty and sweetness
love is neither delicious nor peaceful
نوشته شده در پنجشنبه 12 مهر 1386 - 04:08:11 ارسال از م.آرمان(میرزانژاد)

+?????? سه شنبه هفدهم مهر 1386??16:33?? م. آرمان | |

 

شب همه شب شکسته خواب به چشمم
گوش بر زنگ کاروانستم
با صداهاي نيمه زنده ز دور
همعنان گشته همزبان هستم
*
جاده اما ز همه کس خالي است
ريخته بر آوار آوار
اين منم به زندان شب تيره که باز
شب همه شب
گوش بر زنگ کاروانستم

اين شعر به دو وزن ساخته شده است
تجريش آبان 1337

+?????? یکشنبه پانزدهم مهر 1386??1:36?? م. آرمان | |

 

هر زمان که قدرت جسارت و جراتم را از دست مي دهم چند روز- از زندگي خود را از دست داده ام
بايد بتوانم که در هر لحظه خود را از نو خلق کنم. شايد يک روز موفق به اين کار شدم من در زندگي خود اصطلاحي
دارم که مي گويد: هر مرتبه خلق شو... شما اين اصطلاح را به چه معني استعمال مي کنيد - مگر يک آهنگ که تند مي نوازد مي تواند لغات خود را عوض کند!!!
يکي از دوستان من هم به نوعي ديگر همين را مطرح مي کرد !!!
اما مطمئن باشيد اگر هزاران سال ديگر زنده بمانيم و سکوت کنيم ناگاه صدايي مي آيد و سکوتمان را معنا خواهد کرد مطئن باشيد
آن کس که سکوت کرده است به دنبال صدايي ديگر مي گردد...

براي مردگان سرودي ساخته اند که مضمن آن اين است
اگر قبرستان نباشد
ما مرده اي نخواهيم داشت
تمام قصه هاي دنيا براي ما
از قبرستنهاي مردگان است
تصور کن
اگر قبرستان- وجود نداشت
باز هم  تمام انسان ها مي خنديدند!

 

+?????? یکشنبه هشتم مهر 1386??4:4?? م. آرمان | |