تبليغاتX
شـــــعـــــر م.آرمــــــــان

شـــــعـــــر م.آرمــــــــان

شعر نو

در آن ژَرف شفق  َمنظر

در آن اقلیم  دد پیکر

که   َتفسیده دلی دارد به خونی سرد می گرید ...

 

*             *                *

درآن لرزیده دستانی

و آتش وار َچشمانی

که بیهوده کلامی را 

فرح انگیز می خواند

برای ژنده ایی بی فکر

برای  دهر ِ بی منطق

برای آن زمستانی...

که بی مذهب ترین برگان, زمین را  سخت پوشیدند بجای برف ولی پر حرف می خوانند که یکدیگر

ودنج  ِ خلوتی از( گنج) , می رنجد و می کاود  نفس ها را

همان قلبی که می سوزد و می گوید حقیقت را

همان بیدی پی مجنون

می خواند

به بی دردی و بی قیدی

گهی مجهول گهی معلوم

و مبهم را

 

 چه با آواز  چه بی آواز

که کی می یابد  آن  "مخفی "تنها را ( یعنی: معشوق )

 

در آن رقت, که مشتی رند می خوانند   مرا: عاقل!!!

در آن تشویش ,که خاکستر تباران ناله ای دارند فغان بر لب

و می خوانند مرا : غافل !!!

در این تشویق,  

تهی پندار وبد مسلک ,

 در این خاکم

در این دیرینه ی متروک سبز اندوه

, بی باکم

 

کج ومعوج می لولند ومی خوانند سرودی تلخ و ناشیرین  کرکس را...

در این پندار پر تزویر

در این ابهام خواب آلود

 

من ارزق دل وحشی

کبودان  مظهر و زخمی

 چه دارم من همین افکار نا جنس زمانه  ؟؟؟

 

و مست از حال  

لیک دیووانه

تهی از جنس بی مضمون

 و بیگانه

چه دارم من ؟؟؟

 جز این نغمه

و حزن  شعر تر گونه

به جز عجزو به جز ناله  ؟؟؟

که گلسر فام و اطلس وار نامم  این حدیث کهنه را بی جرم و بی قیمت

در این داشاب اندیشه

 و غوغای هوس پیشه

به زیر سنگباران  رفقاتها ی  بی ریشه.....

چه خوانم من؟

چه خوانم من؟

از این آزار و اذیت ها

 ز دشمنهای بی تیشه

م.آرمان 

 5 فروردین  86     

 

 

 

+?????? جمعه هفدهم فروردین 1386??4:46?? م. آرمان | |


جانا به غریبستان چندین به چه می‌مانی؟
 بازآ تو از این  غربت تا چند پریشانی؟
صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم

 یا راه نمی‌دانی یا نامه نمی‌خوانی...

+?????? جمعه هفدهم فروردین 1386??4:40?? م. آرمان | |